پارساپارسا، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

ثمره عشق

بدون عنوان

1392/4/25 14:49
نویسنده : مامانی
85 بازدید
اشتراک گذاری

پنج شنبه اون هفته اولین ضربه کاری رو خوردی که خون از گوشه ی جشمای کوچولوت با اشکات میومد

الهی برات بمیرم که یه لحطه ازت غافل شدم

با اینکه گوشه میز تی وی رو با مقوا چسبوندخ بودم

اما باز یه گوشه کوجیکش کرفت به گوشه چشم خوشگلت

خدارو شکر به خیر گدشت

ولی من که خیلی هول شدم و بابات هم تو روبروش بودی و مراقبت نبود کلی عصبانی شده بود

و از اون بدتر که درست فردا عصر همین قضیه دستت رفت لای در دسشویی

من تو دسشویی بودم . بابات جلوی در تو هم زیر پای بابا و جلو در جوری که من اصلا متوجه تو نبودم که اونجایی

و تا درو باز کردم بیام بیرون بابات هم جلو اینه داشت مو شونه میزد که بریم بیرون خرید

تو هم دستتو گذاشته بودی لای درو من ندیدم و میخواستم در ببندم که جیغت رفت هوا و منم گیج شدم تا یهو متوجه شدم و بمیرم برات که دستت قرمز شدو باد کرد

و حالا فرداش هم قرار بود مامان عزیزو باباعزیزت بیان اینجا و من مونده بودم که جواب اونارو جی بدم

حال بد خودم به کنار.

 

که به خیر گدشت و تا فرداش خوب شده بود و فقظ کمی پشت پلکت کمی مشخص بود که اونم نفهمیدن خدارو شکر

و الحمدلله خودت هم اذیت نبودی و بهونه نمیگرفتی

فدای پسر اقام برم که اینقدر تحمل درد داره

فدای او مظلومیتت برم

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد